نمی دونم امروز چی شد که به اینجا سر زدم........
شاید واسه اینه که یه لحظه یاد خاطراتم افتادم...........
یاد کسی که اسمش دوست بود..........
اما......
می دونی ....
خیلی حرفا بود که می خواستم رو در رو بهت بزنم
اما حس می کنم دیگه نمی بینمت........
اما می خوام بدونی
می خوام برات بگم..........
اون روز ...............
که برای آخرین بار دیدمت
تنها کسی بودی که
توی امام زاده حسن.......
نتونستی شله زرد نذریتو بخوری
اون روز رفتم نذرم رو ادا کردم
می دونی واسه چی ........
واسه آزادیت............................................
همونی که احساس می کنم الان یه ........
آخرین دینم رو به دوستم ادا کردم
آخرین کاری بود که از دستم بر اومد
اما من موندم و .......
بعد نمی دونم چی شد
موبایلت شروع کرد به واسطه گری.......
دیدمت.........
خوشحال شدم.........
نه از دیدنت
چون فهمیدم دیگه تنها نیستی
هنوز دلم واسهی دوستم و تنهاییاش شور می زد......
اما توی دلم یه لکهی سیاه موند............
انقد موند و موند
تا دلم از لکه های سیاه پر شد........
نمی دونم چرا ازت انقدر دلخور بودم........
نمی دونم چرا دلم می خواست دوستم پشتم باشه .........
شاید انتظار بیهودهای بود.......
می خوام بهت بگم
می خوام باهات حرف بزنم
می خوام بدونی
می خوام بدونی در مورد چی فکر می کنم..........
می خوام خودمو از این کینه خلاص کنم..........
شاید فکر می کنم حرف زدن آرومم کنه........
می دونی ........
من الان پر از تردیدم
پر از علامت سوال
برای فکرایی می کردم در مورد یه مرد..............
یه مردی که برام سمبل آزادگی بود
همیشه به علی می گفتم
وای علی خوش به حالش
چه دلی داره
حاضر بخاطر عقیده اش حتی از خودشم بگذره........
اما............
فقط یک روز کافی بود
فقط چند ساعت
فقط چند دقیقه
که خیلی چیزا رو بفهمم
که زندگیم رو از این رو به اون رو کنه
توی چند دقیقه
فرق بین مرد بودن و نامردی رو فهمیدم
فرق بین آدمای شجاع با آدمایی که از ترس تمام بدنشون می لرزه اما ادا می کنند شاید هوا کمی سرد بوده که لرزیدن
فرق بین آدمایی که ادای پروانه شدن می کنن اما خیلی کمتر از اونی هستن.........
نمی دونم چرا احساس می کنی عنکبوت هستی
آهان
شاید واسه اینه که تار می تنی تا بتونی آدمای ساده رو با رویاهات گیر بندازی
می دونی
دلم می خواد بهت یه واقعیت رو بگم
یه عنکبوت همیشه یه عنکبوت می مونه
شاید بتونه از شاخه ای به شاخه ی دیگه بپره که قدرت نمایی کنه ( واسه ی تار تنیدن )
اما هیچ وقت نمی تونه پرواز تو آسمون رو تجربه کنه